به موشكافي در بحثها باشند؛ حتي اگر ميخواستند در بحثها شركت فعال داشته باشند بايد لاتيني را خيلي خوب ياد ميگرفتند، چون بحثها تنها به آن زبان بود.
از يُم ـ طُببن سليمان ليپمان در اين جلد سخن نگفتهايم، زيرا كارهايش كه ميشناسيم بيشتر مربوط به سدهٴ پانزدهم است. نخست در سال 1399 است، كه دربارهٴ او چيزي ميشنويم و آن هنگامي است كه براثر خبرچيني شخصي بهنام پتر (پسح) به زندان ميافتد. او سِفِر هه ـ نِظّاهُن را پيش از سال 1310 (احتمالاً در حدود 1401 ـ 1405)، تأليف كرد. اين كتاب در هفت باب و 354 فصل است: 1) رد تهمتهاي مسيحيان؛ 2) تأييد زندگي يهودي موٴمن؛ 3) تشريح بخشهاي دشوار تورات، 4) شالودهٴ احكام؛ 5) محكوم كردن مرتدان و قرائيه؛ 6) محكوم ساختن شكاكان و طاغبان؛ 7) شانزده ركن ايمان. اين كتاب اول بار در سال 1644، در نورنبرگ، چاپ و بارها، تجديد چاپ شد. ترجمهٴ لاتيني آن در سال 1643 انتشار يافت.
ليپمان دستكم از يك لحاظ سرمشق بود و آن نام اوست كه از معروفترين نامهاي يهودي در سراسر جهان شد1. (البته تلفظ پ و ن در زبانهاي مختلف تغييراتي يافت.)
5. مشرق
قبلاً، خاطرنشان شديم كه يوسفبن العاذر بُنفيلس، هرچند او را در شمار يهوديان اسپانيا آورديم، در شرق برآمد. مهمترين كتابش به نام
ظَفِنَت پَعنِئَح (خداوند زنده و گوياست) در سال1370 ، در دمشق تأليف شد. بنابراين، ميتوان او را يهودي شامي دانست. سه تن ديگر بهترتيب اهل كريمه (قِرِم)، مصر و يونان بودند.
اين سه تن تفسيرهايي بر تورات نوشتند كه همه در هواداري از آيين تلمودي رابيان و بر ضد قرائيه بود. اين جالب است كه قرائيه هنوز در شرق و نه در جايي ديگر مكتب فكري مهم يهودي بود. اولين موٴلف ابراهيم قِرِمي بود؛ دومي العاذربن ناتان بَبلي، كه با عربي و قبطي آشنايي داشت و بنابراين، بايد در مصر برآمده باشد؛ سومي سليمانبن الياس در سالونيك و اِفِسوس برآمد. اين سهتن در بيعلاقگي به اصول تعقلي هم وجه مشترك داشتند، كه احتمالاً تاحدي ناشي از مخالفتشان با قرائيه بود.
در مورد يهوديان چين، ¿ بخش ((ز)) مربوط به چين در زير.
د. اسلام
بهترتيب، نخست به مغرب و سپس به مشرق ميپردازيم.